تبلیغات
خاطرات کاکایوسف - اندر حکایت خوابگاه تابستونه!
بهانه ای برای بودن

اندر حکایت خوابگاه تابستونه!

تاریخ:جمعه 7 شهریور 1393-11:19 ق.ظ


با احتساب امروز درست سه هفته است که مهمان خوابگاه تابستانه شده ایم!

خوابگاه بدی نیست! در حوالی همان خوابگاه خودمان است!
از چهارراه سوسکها هم خبری نیست در او!
درست است که در این مدت از غذای سلف محروم مانده ایم ولی به هرحال تخم مرغی، سیب زمینی ای، بادمجانی، نون و پنیری، ماستی، چیزی هست برای خوردن و ملالی هم نیست!
باز هم ملالی نیست اگر در این هجمه مقاله نویسی برای استادان و بنام استادان، سایت خوابگاه تعطیل باشد و ما دست به دامان لپ تاپ دوستمان، آن هم موقعی که خود او بی نیاز باشد از استفاده اش!
راستی گفتیم لپ تاپ، یادمان آمد که دوست معروفمان سرانجام لپ تاپ لنوویی خرید و عالمی را خوشحال نمود!*
الغرض خوابگاه بی رونق ما را صفایی هست، و تو اصلن غصه نخور! ما حالمان همچنان خوب است!


* البته از لپ تاپ نو خرید دوستمان فعلن نمیشود بهره ای برد، چرا که اندرون کمد است بیشتر مواقع، و درب کمد نیز قفل و کلن میان دستمال و کاغذ و اینجور چیزها روزگار قرنطینه اش را سپری میکند!


نوع مطلب : خاطرات یک دانشجو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
بیگانه ای آشنا
شنبه 15 شهریور 1393 11:09 ق.ظ
خوابگاه با همه خاطرات و پدیده های خاص خودش، هیچ وقت برای من دوست داشتنی نبوده...
همیشه شلوغی خوابگاه منو تنهاتر کرده.نمیخوام شاعرانه حرف بزنم، واقعا همین طور بوده!...
اما هر چی باشه، هیچ وقت دوستای خوب خوابگاه، چای و موسیقی همزمان خوابگاه و آرامش دستای دوستم زهرا رو تو دستم رو فراموش نمیکنم...
پاسخ خاطرات کاکایوسف : دوست داشتنی نبودن شاید به خود خوابگاه ربط نداشته باشه، بلکه به دوستان و هم اتاقیا مربوط بشه، میگن تو بهشت هم اگه دور وریات خوب نباشن احساس خوبی نخواهی نداشت..
ارمیتا
سه شنبه 11 شهریور 1393 05:35 ب.ظ
مممنون سر زدی

وبت خوشگله
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سپاس.
یکتا...
شنبه 8 شهریور 1393 09:01 ب.ظ


پاسخ خاطرات کاکایوسف : سپاس از شما.
سارا
شنبه 8 شهریور 1393 02:17 ب.ظ
با توجه به تجاربی که از زندگی خوابگاهی دارم ، خ.ابگاه جایی است که در آن نمی توان خوابید
مخصوصا دخترا که وقتی شب میشه تازه حرفاشون گل میکنه ...
پاسخ خاطرات کاکایوسف : نه ما مشکلی از برای خوابیدن نداریم، در واقع اتاقای یکی دو نفره مشکلی ندارن، در مورد خوابگاه دختران هم نمیدونم ولی لابد اینطوری هست که شما میفرمایید.
معصومهـ
شنبه 8 شهریور 1393 01:40 ب.ظ
بالا و پایین پریدنــــم


از شوق زندگـــی نیست،


ماهـــی


روی خـــــــــــــــــــاک


چـــــه می کـــــند؟؟؟
پاسخ خاطرات کاکایوسف : جالب بود.
حسام خان
جمعه 7 شهریور 1393 08:39 ب.ظ
ای کاش میدونستید تو دل من چی میگذره
دار و ندارم پای عشقم رفت
چیزی نموند جز درد نامحدود
این جای خالی که توی سینم هست
قبلا یه روزی جای قلبم بود
از آدمهای این شهر بیزارم
چون با یکیشون خاطره دارم
به من نگو با عشق بی رحمی
من زخم دارم تو نمی فهمی
غریبه ام با این خیابونا
من از تمام شهر بیزارم
از هرچی رابطه اس میترسم
از هر چی عشق من طلبکارم
به من نگو با عشق بی رحمی
من زخم دارم تو نمی فهمی
پاسخ خاطرات کاکایوسف : جالب بود.
حسام خان
جمعه 7 شهریور 1393 08:33 ب.ظ
باش...بدون هیچ پسوند وپیشوندی....حمل این همه دلتنگی خودش کمرشکنه...تونخواه بافکر نداشتنت خورد شم فقط باش.........
حسام خان
جمعه 7 شهریور 1393 08:24 ب.ظ
❤♡ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم ♡❤

إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ﴿١﴾
هنگامی كه یاری خدا و پیروزی فرا رسد.

وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ﴿٢﴾
و مردم را ببینی گروه گروه وارد دین خدا میشوند.

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا ﴿٣﴾
پروردگارت را تسبیح و حمد كن، و از او آمرزش بخواه كه او بسیار توبه پذیر است.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.