بهانه ای برای بودن

اندر حکایت سلف دانشگاه!

تاریخ:دوشنبه 28 مهر 1393-10:18 ب.ظ

سلف دانشگاه ما سلف بدی نیست! تازه خوب هم هست اغذیه اش اغلب!

اما راه صعب العبوری را میبایست جهت رسیدن به وصالش طی نمود! باور کن!

دوازده طبقه را با آن آسانسورهای همیشه شلوغش اگر به حساب نیاوریم میماند هفتاد و اندی پله ی ناقابل که به راستی بالا آمدن از آنها دشوارتر از فرود رفتن از آنهاست! 140 پله را پا زدن کار آسانی نیست! شایدم ما پیر شده ایم دیگر! نمیدانم!

تازه این روزها بنا به علل غیر قابل ذکری خیلی پیش آمد و یحتمل باز پیش خواهد آمد که کاکایوسف مجبور به گرفتن چهار غذای همزمان آن هم در آن صف همیشه طویل سلف شد و فراوان سختی ها کشید از برای خویش که مگو و مپرس!

بیخیال! همه میدانیم که بهترین غذای سلف ما و به طور کلی بهترین غذای هر سلفی و باز به طوری جامع تر لذیذترین غذای هر آشپزخانه ای و هر دیاری آش رشته است و در این مقوله هم جای هیچ بحثی نیست!

الغرض چنان حواسم جمع شده است و دیگر از بی دقتی ها خبری نیست این روزها که از برای مثال امشب آخر وقت به سلف رفته و شکمی از عزا به درآوردیم و تا دلمان خواست و توانستیم و کاهدونمان اجازه داد آش رشته خوردیم! آن هم در هوای خنک این شبهای شیراز که به راستی خوب هوایی است! همین!



نوع مطلب : خاطرات یک دانشجو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دیاناe
جمعه 2 آبان 1393 03:43 ب.ظ
سلام. جالب بود. نمی دونستم سلف دانشگاه ها آش رشته هم می دن! شایدم شیراز این طوری باشه. به هر حال نوش جان.
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام
ممنون، فک کنم بعضی دانشگاه های دیگه هم میدن آش.
آشنا
پنجشنبه 1 آبان 1393 10:38 ب.ظ
غذا خوردن با اعمال شاقه
پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله اعمال شاقه را خوب آمدید.
سپاس از حضورتون.
مردی از این حوالی
پنجشنبه 1 آبان 1393 08:16 ب.ظ
درود بر مرد آرام کوچه های شوق.
رفتن رسیدن است و رسیدن رفتن.
هر لحظه و هر گام به سمت سلف یا هر هدف دیگر باید به پنجره ها فرصت دیدن داد و در مسیر به دوستان نباتی یا رفقای سبز چشم بدوزی همصحبتی با آنها راه را کوتاه میکند آسانسور گالری آدم های دور در یک فضای تحمیلی نزدیک است موضوع خنده داری است با دورها به فاصله ی لبخند نزدیک شدن در فاصله ای که حوصله ها سررفته است جاودانه بخند رفیق
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سپاس مرد این حوالی
بله راه همان مقصد است و مقصد همین راه.
رونقی دادی به وبلاگ ما ، سپاس.
معصومهـ
پنجشنبه 1 آبان 1393 01:27 ب.ظ


کاش میشد که منو فقط بخاطر خودم بخواد نه جسمم .........

خدا کند که روزی برسد که ذهن بیمارش بفهمد که من ارزش های دیگری هم دارم فقط جسم تنها نیستم .
پاسخ خاطرات کاکایوسف : ممنون از حضورتون.
نفیسه
سه شنبه 29 مهر 1393 09:55 ب.ظ
سلف دانشگاه،
اره واقعن
همه صندلی هاش یاد آور خاطره های خوبند.

چه سلف سختی دارینا!!!

نابرده رنج گنج میسر نمیشود دیگه...
پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله واقعن سلف سختی داریم.
سه شنبه 29 مهر 1393 10:13 ق.ظ
واقعاخسته نباشید
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سپاس.
سکوت
دوشنبه 28 مهر 1393 11:21 ب.ظ
خیلی خاطره قشنگی بود بخصوص قسمت آش که همه دوستش دارن ..
ممنون از حضورتون در فانوس
پاسخ خاطرات کاکایوسف : ممنون از شما.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.