تبلیغات
خاطرات کاکایوسف - نامه ای برای كیوان!
بهانه ای برای بودن

نامه ای برای كیوان!

تاریخ:چهارشنبه 28 آبان 1393-10:30 ق.ظ


سلام كیوان!
میدانم كه روزگار را سخت ولی گرم و با طراوت میگذرانی!
حال ما هم خیلی بد نیست!
اینجا كاخ گلستانی دارد با شكوه تمام و كمال ولی، دلم برای گلستان خودمان تنگ شده است!
برای اتاق 1228!*
برای گلهای رفاقت كه در او شكوفه داده اند!
برای در عین سادگی پر رونق بودن كوچه های اندیشه اش!
برای لبخندهای پر از طراوت ساكنان بی ادعایش!
برای آوازهای سنتی وار رادیوی دهه ی شصتی اش!
برای بوی خوش پونه های كنار پنجره اش كه تو خود چیده و آورده ای از حیاط با صفای خانه ی روستایی ات كیوان عزیز!
دلم تنگ شده است برای شیرینی خرماهایی كه بهادر خود چیده و آورده از نخلهای روستایشان!
برای دور هم نشستنهای همیشگی!
برای چای دارچینی كه دم میكردم دم غروب!
برای آن كتاب تاریخی كه افتاده بود كنج اتاق و تو با او نفس سوسكها را میبریدی!
باور نمیكنی ولی با تمام این زانو دردهای خود ساخته ام دلم برای پیاده روی های طولانی با تو نیز تنگیده است! رفیق!


* 1228 همان سال انعقاد قرارداد تحمیلی "گلستان" است از جانب روس های زورگوی تزاری به ما!



نوع مطلب : خاطرات یک دانشجو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
آشنا
جمعه 30 آبان 1393 12:37 ب.ظ
به امثال دوستانی مثل کیوان باید گفت:
«نگذاشتم و هرگز نخواهم گذاشت کسی بر صندلی یادت بنشیند حتی غبار»
پاسخ خاطرات کاکایوسف : ممنون از شما. بله همینطوره. مثال جالبی بود تاکسی و روز بارانی و ..
پنجشنبه 29 آبان 1393 09:07 ب.ظ
سلام سفرتون بی خطر
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سپاس.
بیگانه ای آشنا
پنجشنبه 29 آبان 1393 06:48 ب.ظ
تو روزگاری که بقول شاملو برای بدست آوردن "کلامی مهرآمیز، نوازشی یا گوشی شنوا" باید "دام باز گستری" ، داشتن دوستای همقلب و همراهی که حتی سکوت تو رو هم بتونن معنا کنن، از بزرگترین مواهب روزگاره..
خدا براتون نگهشون داره.
پاسخ خاطرات کاکایوسف : مرسی. ممنون. قطعن همینطوره.
سکوت
پنجشنبه 29 آبان 1393 10:44 ق.ظ
چه جالب بود
یبار میخواستم یه پست بزارم مثل سبک نوشته هات وقتی خوندمش دیدم شد عصر حجری بعدش حذف کردم ..عشق با درس با دنیای امروزی با کوه نشینی قاطی شده بود خودم هی میخوندم بعد میگفتم منظورم تو این یه جمله چی بود قاطی شده بودم
خیلی هنر داری
پاسخ خاطرات کاکایوسف : ممنونم سکوت جان شما لطف داری به من.
کارای شما هم عالین.
حسام خان
چهارشنبه 28 آبان 1393 08:48 ب.ظ
گاهی دلـــــــم میخواد
وقتــــــــی بغض میکنم
خدا از آسمــــــــــــون به زمین بیاد
اشک هامـــــــــو پاک کنه
دستم رو بگیره و
بگه : اینجا آدمـــــا اذیتت میکنن ؟!!!
بــیـــا بــــــریــــــــم :(:(
پاسخ خاطرات کاکایوسف : عالی بود.
حسام خان
چهارشنبه 28 آبان 1393 08:45 ب.ظ
بهترین راه
برای در امان ماندن از دل شکستگی ها
این است که هیچ چیزی
از هیچ کسی
انتظار نداشته باشی
پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله کاملن درسته ولی سخته خیلی
حسام خان
چهارشنبه 28 آبان 1393 08:41 ب.ظ
خدا... یه سوال ..؟؟؟بقیه باهات نسبتی دارن.....!!!!
پاسخ خاطرات کاکایوسف : جالب بود.
لیلا
چهارشنبه 28 آبان 1393 12:40 ب.ظ
سلام ممنونم آقای ابجد خوان....
شما لطف دارید....
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام
معصومهـ
چهارشنبه 28 آبان 1393 11:11 ق.ظ
قلبی شكسته در پس یك انتظار سرد

پشت چراغ قرمز آلاله های زرد

بر روی شانه های غمش كوه های درد

لطفی به حال زخم دل بینوا كنید

گاهی برای مردن من هم دعا كنید
پاسخ خاطرات کاکایوسف : خیلی صادق حمایتی بود
چهارشنبه 28 آبان 1393 10:49 ق.ظ
سلام دوست عزیز
خاطرم هست زمانی دوست نزدیکی به من گفت : تو در گذشته مانده ای و خاطرات دیروز امروزت را گرفته است . راستش جدا از اینکه علاقه من و تحصیل من تاریخ بوده و هست ولی به حرف این دوست قدیمی من که اتفاقا نامش هم کیوان هست ایرادات زیادی وارد است ولی سوال اینجاست که این حس نوستالژیک شدن ویا حسرت گذشته را نگریستن مخصوص سن خاصی است . ایا فقط ادم ها که مثل من به میانسالی میرسند و پیری در پیش روی دارند این حس بدانها دست می دهد . به گمان من این سرعت تغییرات در زندگی ماست که انسانها را بسمت نوستالژیک شدن سوق می دهد بعبارت دیگر حتی یک نوجوان میتواند دارای این احساس شود بعبارت دیگر این احساس هم پدیده ای مدرن است برای مثال در نسل های پیشین چون سرعت تغییرات بسیار اندک بود و دنیا همانی بود که از اول کودکیشان بود بخاطر همین شاید کمتر دچار این احساس می شدند البته ناگفته نماند که این احساس با احساس نیکو پنداری گذشته متفاوت و متمایز است . از بحث جدی بگذرم که خودمم هم حسش را ندارم . شاید برای ما ادم ها همه چیز تغییر می کند الا خاطرات . خاطرات دست از سر ما بر نخواهند داشت در هر مرحله ای از زندگی که وارد شوی خاطرات دیروز ارامش بخش جان خواهند بود . خاطرات کودکی ، نوجوانی ، سالهای طوفان ، سالهای مهاجرت و دربدری ، سالهای زندان ، خاطرات دانشگاه علی الخصوص خوابگاه و اتاق 122 مفتح شاید یکی از بهترین ها باشد و ...و خاطراتی که امروز و همین الان در حال ساختن انها هستیم تا بماند برای فردایمان
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام دوست گرامی
تحلیل بسیار جالبی بود.
نمیدونم به نظر میرسه این احساس هم پدیده ای مدرن یاشه، ولی باز به نظر میرسه در دوران پیش از مدرن نیز این احساس بوده اما به مراتب كم رنگ تر از حال. نمیدنم شاید بهتره بگیم این حس لامصب از ازل بوده و هست و خواهد بود و این دنیای مدرن نیز بر غلظت آن افزوده.
فراوان متشكرم از حوصله و وقتی كه گذاشتین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.