تبلیغات
خاطرات کاکایوسف - آخرین شب!
بهانه ای برای بودن

آخرین شب!

تاریخ:دوشنبه 7 دی 1394-05:08 ب.ظ

Image result for ‫کبوتر و حرم امام رضا‬‎  Image result for ‫کبوتر و حرم امام رضا‬‎

مشهد، بارگاه امام رضا(ع)، 29 خرداد 94

کبوتران هنوز بیدارند و رو به سوی حرم به نظاره نشسته اند!
مدتی است که عقربه های ساعت از دو نصف شب گذشته است! و من به یکی از چند ستونِ رواقِ امام تکیه زده ام!

آخرین شبی است که میهمان حریمِ حرمِ امامِ هشتمیم!
و محیا بر خلاف شبهای پیش که تمام جانِ فرشِ رواق را با قدمهای کوچکش درمینوردید، امشب لحظات را در آغوش من، مادرش، امیر و پدرش به سر میکند!
شاید در آغوش هر چهار نفرمان چهار بار تا مرز ضریح امام پیش رفت و انگار از امام وداعی کرد با سکوتی دلپذیر که در چشمهای سیاهش برق میزد!
وقتی که در آغوش من بود و تا مرز ضریح آمده بودیم، آرامشش را در آغوش خود به خوبی حس کردم و به راستی که بچه ها چقدر به خدا نزدیکترند!
و همین را آرام در گوشِ محیا نجوا کردم!

پی نوشت: محیا و امیر خواهرزاده های کاکایوسفند.


نوع مطلب : خاطرات یک مسافر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
آهوی شهر راز
سه شنبه 8 دی 1394 09:02 ب.ظ
یعنی از خوندن این مطلب یه حس دلپذیری پیدا کردم. اولین کلمه ای که گفتم: "نــــازی" بود.
واقعن توی حرم مخصوصن نزدیک ضریح سربه هواترین دل و آدم هم رام میشه. چه برسه بچه ها که روحیه لطیفتری دارن.
پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله دقیقن همینطوره.
مهسا
دوشنبه 7 دی 1394 05:17 ب.ظ
ممنون مطلبت قشنگ بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.