تبلیغات
خاطرات کاکایوسف - از گچساران تا شیراز!
بهانه ای برای بودن

از گچساران تا شیراز!

تاریخ:سه شنبه 6 بهمن 1394-12:11 ب.ظ

Image result for ‫رفیق بی کلک مادر زن پشت کامیون‬‎  Image result for ‫رفیق بی کلک مادر پشت کامیون‬‎
اواخر فروردین 1394 است!
هوا نه گرم است و نه سرد! و این طبیعت هوای انتهای اولین ماه بهار اینجا است بلی!
سوار بر سمندی مشکی رهسپار شیرازیم!
صندلی عقب نشسته ام کنار درب سمت راست!
سه جوان کم سن و سالتر از من نیز همسفر منند!
و راننده مردی است بی هیچ محاسن و سبیل، زیر چهل سال، با موهایی نیمه فر و نیمه بور!
همان اول کار دست میبرم که کمربند خویش را ببندم ولی از کمربند عقب خبری و نشانی نیست!
ملالی هم نیست چرا که شیشه درب کنار راننده تا نصفه پایین است و باد خنکی میهمان هوای سمند!
اما سرعتمان به تدریج مرزهای مطمعنه را در مینوردد و پیچها هولناک میشود، و سیگار پایه بلندِ روشن شده ی راننده حال همه ی ما را میگیرد!
راننده ما فقط موقع نزدیک شدن به ماشین پلیس کمربندش را تا نیمه میبندد، و نه تنها اغلب با گوشی تلفنش صحبت میکند حین فشار دادن پاهای پر توانش روی پدال گاز، بلکه گاه پیامکی هم میفرستد برای یار و نگار، و ما را به یاد دیار باقی می اندازد لامصب!
سر پیچ خفنی فاصله تقریبی ما با کامیون جلویی که پشتش نوشته بودند رفیق بی کلک مادر، به زور دو سه متر میشود شاید!
الغرض پدرمان درآمده و هزار صلوات میفرستیم تا میرسیم!
یعنی تمام مسیر سرسبز و طبیعت بکرش را با ترس و حراس دیدیم و ندیدیم!
آخر کار نیز که به دروازه ی ورودی شهر میرسیم، راننده کله شق ما چنان عذرخواهی ای میکند بابت اعمال شاقه و خلاف قاعده و قانونش که ما ناخودآگاه با تبسمی میگوییم: «نه اتفاقن خیلی هم خوب بود!»
همین!


نوع مطلب : خاطرات یک مسافر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دل آرام
دوشنبه 12 بهمن 1394 12:29 ق.ظ
من همیشه از پستهای شما ، و قلم آرام بخش و نوشته های آمیخته در کرنش و نرمش و نوعی طنز تون به واقع لذت میبرم..

پاسخ خاطرات کاکایوسف : این نظر لطف شماست و من از شما ممنونم.
دل آرام
دوشنبه 12 بهمن 1394 12:28 ق.ظ
البته که جسارت نمیکنم با لحن تند سخن بگویم...
و هر آنچه نوشتم با لبخندی بس عمیق تواما بود ...

بلی متوجه هم شدم که از ماست که بر ماست ...

خدایی اینجور مواقع تند برخورد کنیم با خاطی ..

:(
پارسال دی ماه بود .. به خاطر سرعت غیر مجاز و سبقت غیر مجاز یک راننده چهار نفر بیگناه زنده زنده توی ماشین سوختن....

خیلی درد اور بود شنیدنش ..
پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله متاسفانه آمار جان باختگان بر اثر تصادف رانندگی بیش آمار شهدای هشت سال جنگ با عراق بوده. و این یعنی یک جنگ واقعی در راه های به ویژه زمینی ما برقراره متاسفانه.
حالا بخشی از این تلفات به خاطر راه های ناایمن بوده و بخشیش هم به علت رانندگی های بی قاعده و قانون.
بله کاملا موافقم که برخود تند در این جور مواقع خیلی بهتره.
دل آرام
یکشنبه 11 بهمن 1394 12:39 ق.ظ
کاکا یوسف عزیز با تمامی احترامی که براتون قائلم اما اینجا لازم میدونم به لحن شدیدی انتقاد کنم از برخوردتون با یک فرد خاطی . گو اینکه یک بار دچار چنین راننده ای شدم در مسیر و به شدت ازش انتقاد کردم.. حتی گفتم آقا بزن کنار همین جاده پیاده میشوم...
که راننده به اخمی سنگین تمامی مسیر رو با سرعت مطمئنه طی نمودن و مابقی مسافرین نیز تایید !

در اینجور مواقع باید هشدا رداد و اعلام نمود که گزارش میدهیم...

من هیچوقت از مردن نمیترسم. اما زبانم لال از قطع نخاع شدن چرا !
چرا باید به خاطر سر بهوایی و بی ملاحظه گری و بی مباهاتی یک فرد چهار نفر بیگناه در معرض خطر باشند ...


پاسخ خاطرات کاکایوسف : از انتقاد شدیدتون با اقتدار تمام استقبال میکنم
حق با شماست، فقط دو نکته کوتاه میگم:
یکی اینکه این راننده یا تاکسی شخصی بود و کلن اون مسیر عجیب و غریبه راننده شخصیاش. راننده های تاکسیای ترمینالش رعایت میکنن و از صد و ده تا بیشتر سرعت ندارن به خاطر جی پی اس و اینا. اونروز هیچ تاکسی ترمینالی وجود نداشت...
دوم اینکه این متن در واقع یه جورایی میخواد بگه که «از ماست که بر ماست». یعنی این از ماست که بر ماستش شاید یه کم پنهون شده در وجه طنزش. همین.
بازم ممنون بابت انتقادتتون. انشالا تا پای مرگ و بعد از 120 سال سالم و سلامت باشید.
آهوی شهر راز
سه شنبه 6 بهمن 1394 05:31 ب.ظ
دقیقن درک میکنم چی چیزی تجربه کردید آخه برادر گرامی همینطور خیابانها و جاده ها را در می نوردد. البته به جز قسمت سیگار و البته عذرخواهی آخرش اعتراض هم کنیم به بچه مثبتی و سوسول بودن متهممان میکند. عوارض همراهی هم نه تنها استخوون درد از بس خودمون رو محکم گرفتیم که اینور و اونور پرت نشیم، سردرد هم هست از بس که حرص خوردیم. نهایت دلداریش هم اینه حواسم هست
من دیگه حرفی ندارم.
پاسخ خاطرات کاکایوسف : جالب بود.
البته اینجور رانندگی با سرعت خیلی بالا و بقول پلیسا غیرمطمعنه خوب نیست ولی اون راننده هایی هم که پیکان جوانان گوجه ای از کنار سمندشون سبقت میگیره هم اساسی حال آدم رو میگیرن و حرص آدم رو درمیارن!. خب بابا یه کم گاز بدی چی میشه!! الغرض خیر الامور اوسطها.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.