تبلیغات
خاطرات کاکایوسف - تئاتر خیابانی.1
بهانه ای برای بودن

تئاتر خیابانی.1

تاریخ:سه شنبه 13 بهمن 1394-02:25 ب.ظ


Image result for ‫تئاتر خیابانی چهارراه ولیعصر‬‎  Image result for ‫تئاتر خیابانی لهستانیها بهمن 94‬‎
پنجشنبه 8 بهمن 94!
هوا سرد بود! یعنی لامصب خیلی سرد بود! دمش گرم!
بعد از طبخ یک ماکارونی و صرف آن، نهایتن ساعت چهار و ده دقیقه به چهارراه ولیعصر رسیدم!
قرار بود تئاتر گروه لهستانیها ساعت چهار  شروع شود ولی طبق معمول بی نظمی حال ما را گرفت! چرا که این نمایش ساعت سه و نیم شروع شده بود!
اسم تئاتر دوم «خوشه برنج» بود که گروهی از آمل با طراحی تقریبن خوبی آن را به اجرا درآوردند!
رقص و موسیقی مازندرانی آنها وقتی که داشتند نحوه کاشت محصول را نمایش میدادند مرا یاد رقص نقی و ارسطو در سریال پایتخت انداخت!
نقش خوشه برنج را خانمی بازی میکرد که لباسی شبیه خوشه برنج پوشیده بود و کلن نقش دشواری را بر عهده داشت! یعنی زمان زیادی را مجبور بود با وزش باد و باران به حرکات موزون بپردازد! خب طبیعت خوشه هم اینور و آنور شدنش است!
اما آنچه مرا به وجد آورده بود، موسیقی سنتی و زنده ای بود که گروهی در کنار سن و همزمان با اجرای نمایش مینواختند! خیلی کیف کردم به ویژه وقتی خشکسالی آمد و چهچه ها غمگین شدند!
داوران آن روز رضا عطاران و جواد عزتی و .. بودند! تقریبن همه کلاه پوشیده بودند!
از شدت سرما زمان ما بین نمایشها را به درون زیرگذر آن حوالی میرفتم! اتفاقن آن روز نمایشگاهی نیز در زیرگذر برپا بود! البته فقط دیدن کردم و چیزی نخریدم! عروسکها و اسباب بازیهایش را نپسندیدم! شایدم هم چون گران بود نخریدم!
به هر کیف، در نمایش سوم یا «مین بال» که گروهی از رشت آن را اجرا کردند، و نمایش چهارم که «فیگور» بود، تقریبن از شدت سرما یخ زده بودیم!
ولی مردم در آن سرما همچنان لذت میبردند! حتی بچه ها هم بودند! یکی از بچه ها که درست جلوی من نشسته بود آنقدر برای عطاران دست تکان داد تا عطاران نیز متوجه شد و به ابراز احساسات او با لبخند شیرین همیشگی اش پاسخ داد!
خانم جوانی نیز بچه یکی دو ساله اش را به شوهرش سپرد و رفت بالای سن و نوار قرمز رنگی را تا پایان نمایش به دست گرفت! این نوار در نمایش «مین بال» توسط حضار دور سن گرفته میشد و نماد خط قرمزها بود مثلن! بنده خدا آن مادر جوان تقریبن ده بیست بار برگشت به شوهر و بچه اش که کنار من نشسته بودند نگاه کرد! علاقه است دیگر!
حقیقتش این است که نمایش فیگور هم خیلی جالب بود ولی آخرش را متوجه نشدم که چه شد!
در کل روز خوبی بود! سرد و گرم و شاد و غمگین! همین!

نوع مطلب : خاطرات یک کارمند 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دل آرام
چهارشنبه 21 بهمن 1394 02:05 ب.ظ
کاکا یوسف گرامی هنوز کامنتها رو پاسخ ندادم . اساعه ادب نباشه
سر فصت خواهم نوشت .
در خصوص نگارش حقیر رج زدین .. جسارتا من بیشتر در این سبک مینویسم یا در ادبیات کهن یا فلسفی پست مدرن

نه اینکه خدای ناکرده بگویم آره اینجوریاست و من توانا هستم .. ابدااااا ابدااا

تا میخواهم بنویسم ( البته بیشتر فی البداهه میتنویسم . روی وورد کیبورد رو میگیرم و یمرم )
کلمات و وآزه های ذهنم شوریده حالند..
گنگ میشوند و چموش و پیچ در پیچ ...
باید به بزرگواریتون ببخشید ..
سعی میکنم سهل تر هم بنویسم..
بسیاری از دوستان قدیمی به خاطر همین سبک نوشته بنده گریزان شدند از محیط وبلاگم
امید که شما ثابت قدم باشین
پاسخ خاطرات کاکایوسف : عذرخواهی چرا؟ به هر حال شما هم دوست دارید به این سبک بنویسید و قاعدتن خیلی هم طرفدار داره این سبک
من هم به سبک شما احترام میذارم و نهایتش اینه که به همون چیزهایی که درک میکنم قانع و راضی میشم
دل آرام
چهارشنبه 21 بهمن 1394 02:02 ب.ظ
به به خوش به حالتون
یعنی دل آرام عاااشق چنین نمایش هاست . اصلا عاشق تئاتر و برنامه های هنری و بزن و برقص...
سرما را مگر میشود حس کرد ؟ وقتی که دلت گرم باشد ...

پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله در کل تئاترهای جالبی بودن،
ولی با این وجود سرما حس میشد، حتی در وجود آنانکه دو نفره آمده بودند...
همایون
پنجشنبه 15 بهمن 1394 09:17 ق.ظ
سلام
این خیلی خوب هست که ادم علاقمند به نمایش علی الخصوص تاتر باشد و حتی در سرمای هوا هم مصائب به تماشا نشستن تاتر را به جان بخرد . راستش من با این کنه سالهاست تهران هستم علی الخصوص ان زمان که جوان بودم و عقل در سرم بود و هنوز تاهل نیافته بودم هم حتی کمتر علاقه ای به رفتن تاتر و تماشای نمایش داشته ام چه رسد به تماشای تاتر های خیابانی ان هم در ماهی سرد . اگر درست خاطر داشته باشم در طول زندگی ام فقط پنج یا شش تاتر در تهران دیده ام و همه انها هم متعلق به همان دوره عاقلی است یکی از ان تاتر ها که خیلی خوشم امد اگر اشتباه نکنم سال 75 یا 76 بود و باز هم اگر اشتباه نکنم اثری بود از برشت به نام دایره گچی قفقازی اتفاقا در ان تاتر خانم ازیتا حاجیان نقش اصلی داشت و از همان تاتر ایشان معروف شد تا قبل از ان ایشان هیچ معروفیتی در دست نداشت . بار دومی که تاتر رفتم یکی از نمایش هایی بود که فرزند مرحوم شاملو طراحی و کارگردانی کرده بود در مجموع بسیار مزخرف بود . ولی تاتر سوم نیز برای من خاطره انگیز بود اثری بود به نام رقص استرینبرگ که در نوع خود شاهکار بود مخصوصا لحظه کوچ بویار ها و اهنگ کولی ان که بسیار زیبا بود . البته باید ذکر کنم از روزی که بچه دارشدم چند تاتر که کودکان در مدرسه و مهد اجرا کرده بودن نیز رفتم . این کل خاطرات من بود از تاتر . امیدوارم که شما خاطراتتان از روز های نمایش چون من کم نباشد و هر روز بیشتر و بیشتر طعم کس زندگی را بچشید . ارزوی سلامتی و شادی برایتان دارم .
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام
خاطراتتون از تیاتر کم ولی جالب بودن.
خب به حال شما ممکنه علایق جالب دیگه ای مثل کتاب خوندن رمان خوندن مسافرت رفتن(بویژه با اتوبوس) و ... داشته باشید. و طعم گس زندگی رو اونجاها چشیده باشید و بیشتر هم بچشید انشالا.
آهوی شهر راز
چهارشنبه 14 بهمن 1394 06:15 ب.ظ
اتفاقن اونایی که عاشقترن سختی ها رو بیشتر تحمل میکنن. و البته اینجوری که خاطره بیشتری داره اونهایی که میرن توی سالن میشینن تیاتر می بینن بعدش میخوان چی تعریف کنن مثلن؟
شاید بگن رفتیم بلیط گرفتیم و رفتیم سالن نمایش این بود گرمای مطبوعی بود چشمامون گرم شد، خوابیدیم
پاسخ خاطرات کاکایوسف : خب با جمله اول میشه موافق بود..
ولی بهرحال توی سالن هم میتونه خاطره داشته باشه، البته شایدم خوابشون ببره به قول شما
آهوی شهر راز
چهارشنبه 14 بهمن 1394 03:58 ب.ظ
این یکی که گذاشتید نشون دهنده اونه که دویی هم در راهه عایا؟
پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله دقیقن نشون دهنده همینه
آهوی شهر راز
چهارشنبه 14 بهمن 1394 03:57 ب.ظ
لباس شبیه خوشه برنج باید قشنگ باشه.
اون خانمه که رفته نوار رو گرفته ایولله داره فکر نمیکردم اینجور علاقمندهایی هنوز باشن.البته همین که خیلی ها دیدن تیاتر رو توی اون سرما به گرمای خونشون ترجیح میدن نشون میده هنوز هستند علاقمندانی که میشه روی علاقشون حساب کرد
پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله همچین علاقه مندهایی وجود داره. البته اونایی که مایه دارتر بودن و یا علاقشون بیشتر بود از قبل بلیط گرفته بودن و میرفتن تو خود تالار تئاتر میدیدن و گرم هم هست لابد اونجا
غزاله
سه شنبه 13 بهمن 1394 05:04 ب.ظ
سلام بهترین خوبین؟!؟
وب زیبایی دارید،ایشالا که همیشه موفق باشید.
میشه ازتون خواهش کنم از وب منم دیدن کنید و با هم تبادل لینک داشته باشیم
ممنونم و منتظرتونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.