تبلیغات
خاطرات کاکایوسف - قاسم!
بهانه ای برای بودن

قاسم!

تاریخ:سه شنبه 27 بهمن 1394-04:48 ب.ظ

اوایل این هفته دو شب میهمان قاسم، هم اتاقی دوستم بودم!
در طول این دو شب متولد یکی از روستاهای مشهد، دانشجوی دکترا، پسری خنده رو که ناخودگاه میمیک صورتش و بویژه نحوه صحبت کردنش مرا یاد جواد عزتی می انداخت روبرویم نشسته بود!
قاسم با لهجه شیرین مشهدی اش از خاطرات دوران کودکی اش تا نحوه درس خواندن و کنکور دادنش همه را میگفت و میگفت!
میگفت ما مشهدیها هر وقت میخواهیم از کسی یا چیزی تعریف و تمجید کنیم به او فحش میدهیم!! و چند مثال هم در این رابطه زد که کلی خندیدیم!
میگفت اوایل که آمده بودم اهواز کلی طول کشید تا بر ادبیات گفتاری ام مسلط شوم!
میگفت خانواده من همه شغل آزاد دارند! ولی شغل آزاد که داشته باشی و میلیاردر هم باشی باز درک درستی از زندگی نداری!
میگفت از 15 سالگی به بعد پولی از پدرم نگرفته ام و دست در جیب خود داشته ام!
میگفت ما اصلن نمیدانستیم که کتاب تست و کلاس کنکور و اینها یعنی چه! (خب در این زمینه باهم اشتراک داشتیم تقریبن)!
میگفت روزها و ماه های منتهی به کنکور پدر و برادرهایم کار بنایی ای گرفته بودند و من شبها گوشه اتاق استراحتمان در همان محل کار کتاب میخواندم!
میگفت وقتی دانشگاه قبول شدم، خانواده که همه شغل آزاد داشتند با تعجب میگفتند میخواهی چهار سال بروی درس بخوانی که چه بشود؟!
میگفت کسی نبود که موقع انتخاب رشته راهنمایی ام کند، گرنه الان شاید پزشکی میخواندم!
وقتی از فیلمهای اخیری که دیده بودم برایش حرف میزدم، گفت: من زیاد اهل فیل دیدن نیستم ولی یکی از دیالوگهای بوگارت در فیلم خواب طولانی هیچ وقت از خاطرم نمیرود که به عشقش گفت: "چشمات اذیتت نمیکنه؟" و طرف هم گفت "نه!" و او در جوابش گفته بود: "ولی پدر من و درآورده!"
میگفت سال چهارم کارشناسی که موبایل فروشی داشتم همان سال عاشق شدنم بود که تا آستانه ازدواج هم پیش رفتیم ولی جواب آزمایشمان جور در نیامد و نشد که بشود!
میخندید و میگفت "قسمت نبود آره! راستی تو که خواجه امیری گوش میکنی نکند تو هم یکبار عاشق شده ای؟!"
در برخی از زمینه ها درکش میکردم ولی درک بعضی حرفهایش نیاز به تجربه داشت که امیدوارم تجربه نکنم!
در کل دو سه روزی که با قاسم گذشت جالب بود از برای من! همین!



نوع مطلب : خاطرات یک مسافر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دل آرام
سه شنبه 4 اسفند 1394 11:44 ب.ظ
بعضیا یه صفای درونی و خلوص کلام خاصی دارن...
بودن در کنارشون نوعی حس خوب بودن و مثبت بودن میده .
پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله کاملن موافقم..
اصلن بعضیها اونقد مثبت فکر میکنن و حتی حرف میزنن که حاضر نیستن به آدم بگن: خسته نباشید! بلکه به جاش میگن: خدا قوت!
آخه همیشه سعی میکنن از واژه های مثبت استفاده کنن.
البته من معترفم که اینشکلی نیستم
سکوت
چهارشنبه 28 بهمن 1394 11:02 ب.ظ
چه جالب !
ابجد خان حالشون خوبه ؟
چند ماهی وبشون نبود ولی الان اتفاقی باز کردم دیدم چیز دیگه ای شده .
بهر حال موفق باشین مطالب قابل توجهی گذاشتین که باید وقت گذاشت همشو خوند .
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام
ممنون از شما.
بله ابجدخوان تبدیل به کاکایوسف شده
ممنون که وقت میذارید
آهوی شهر راز
چهارشنبه 28 بهمن 1394 01:39 ب.ظ
فقط آقایون خودشون رو محق میدونن که جبهه بگیرن علیه خانمها؟
آقایون همشون تا ابد سر حرفها و قول و قرارهاشون هستن؟
از نظر خانمها همونجور بعضی آقایون مثل رامین (رامین پرچمی) که مریم (لعیا زنگنه) رو بخاطر مسئله ای که در آن مقصر نبود، طلاق داد مردهایی مثل محمد (حسن جوهرچی) هم هستند که علیرغم دونستن مشکلات مریم باهاش ازدواج کرد و زندگی روی خوشش رو به اونا نشون داد. بعله اینجوریاست. ما درباره آقایون قضاوت کلی نمی کنیم اگر هم کسی بگه همه مردها فلان هستن توجیحش میکنیم که پنج تا انگشت مثل هم نیستن.
پاسخ خاطرات کاکایوسف : چه تفکر خوب و جالبی. بله ما هم معتقدیم که خوبی و بدی و بد اخلاقی و خوش اخلاقی و مردی و نامردی به جنسیت افراد ربطی نداره. و معتقدیم که برخی آقایون هم مثل برخی خانمها روی قول و قرارهاشون نمیمونن
آهوی شهر راز
سه شنبه 27 بهمن 1394 09:32 ب.ظ
یادمه سالها قبل شبهای چهارشنبه یه سریالی شبکه یک میگذاشت به اسم روح مهربان، قسمت آخرش عبدالرضا زهره کرمانی و مارال فرجاد که توی سریال دخترعمو و پسرعمو بودن پس از موانع بسیار میخواستن برن آزمایش قبل از ازدواج، آقائه میگه اگر جواب آزمایشمون نخونه، چکار میکنی؟ خانمه میگه: بچه اونقدر برای من مهم نیست که بخاطرش تو رو از دست بدم.
پاسخ خاطرات کاکایوسف : من این سریال رو یادم نمیاد
ولی ازین جور موردا و بچه دار نشدنها و ... و بعد به پای هم موندنها دیده شده توی سریالها. و اینکه مثلن میرن یه بچه از پرورشگاه میارن. یا چیزی شبیه اتفاقی که تو سریال "در پناه تو" افتاد و خانم افشار بچه دار نمیشد و بعد شوهرش نامردی کرد و یا تحت فشار خونواده طلاقش داد و ...
البته حرف این خانمه هم در سریال روح مهربان قشنگ بوده اما اصولن بقول یکی از دوستان خانمها قطعن به زودی حرفشون رو عوض میکنن!!! (این حرف من نبودا، یه وقت جبهه نگیرید علیه مردها).
آهوی شهر راز
سه شنبه 27 بهمن 1394 09:09 ب.ظ
چه دیالوگ قشنگی
اینکه بدون مشوق و برخلاف جریان خونواده تا دکتری درس خوندن واقعن قابل ستایشه.
و شاید تلخی کلامش رو علیرغم خنده اش میشد احساس کرد که قسمت نبود
درباره آهنگهای مازیار فلاحی همچین شنیده بودم ولی احسان خواجه امیری رو نه. جالب بود.
پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله قطعن اون زمان خیلی سخت بوده واسش و تلخی هم داشته ولی بقول خودش آدما تو سنین پایین تر زودتر عاشق میشن. در واقع تو سن 22 سالگی عاشق همکلاسیش شده بوده. ولی خب قسمت نبوده متاسفانه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.