تبلیغات
خاطرات کاکایوسف - من و محیا!
بهانه ای برای بودن

من و محیا!

تاریخ:چهارشنبه 5 اسفند 1394-09:33 ق.ظ

  

امروز تولد محیا خواهرزاده کوچولوی من است!
آدمها معمولن دو سالگی خودشان را به خاطر نمی آورند! کاکایوسف نیز از این قاعده مستثنی نیست!
اصلن اگر روح آدمها را به یک لوح تشبیه کنیم، لوحِ دو سالگی گرد و خاک چندانی ندارد! مثل آینه است، صاف و صیقلی!
چند روز پیش که به موجباتی رهسپار دیار و ولایت و زادگاه خویش در جنوب شده بودم، لختی و فرصتی فراهم آمد و با خواهرزاده ها به دل طبیعت زدیم!
در میان گلهای بابونه اطراق نمودیم و امیر چند گل بابونه چید و بعد پرید و رفت با پسر ده دوازده ساله ی خانواده بغلی فوتبال بازی کرد! به درخواست مادر همان پسر تقریبن تپل و بامزه! اصلن جنوبی ها انگار همه شان به فوتبال علاقه دارند!
و محیا با شال و کلاهی تقریبن صورتی رنگ که به اجبار پوشیده بودنش تا مباد بادِ تقریبن خنکِ آن روز اذیتش کند، با کفشهای کوچکش آخرین روزهای دو سالگی اش را گز میکرد به آرامی و زل زده بود به بازی برادرش با آن پسر غریبه!
معلوم است بچه که باشی سرعت عمر خیلی کمتر و پایین تر از سرعت حیات در موسم سی سالگی است!
از من خورده مگیر بابت تکرار بدیهیات! گاهی اشاره و تأکید به همین بدیهیات است که زندگی را آسوده تر میکند از برای ما!
بگذریم! یحتمل محیای کوچک خیلی بیشتر و بهتر از ما زیبایی گلهای بابونه را میدید و شاید آرامش او در راه رفتن، سببش این بود که مباد گلها را له کند با قدمهای کوچکش!
با وجودی که شش ماهی بود ندیده بودمش، ولی خیلی زود با هم رفیق شدیم! من و محیا!
پدرم میگفت: خون، خون را میشناسد! یا یک همچین چیزی!
و من میگفتم مهربانی مهمتر از خون و خویشاوندی است! و پدرم که انگار خاطراتی در ذهنش زنده شده بود با تکان دادن سرش مهر تأییدی بر جمله بداهه کاکایوسف زد!
باز بگذریم!
راستی به نظر تو آیا هدیه ای بهتر از عروسکی نازنین همچون خود محیا جهت تبریک تولد دو سالگی اش وجود دارد؟
همین!



نوع مطلب : خاطرات یک مسافر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دل آرام
دوشنبه 10 اسفند 1394 04:46 ب.ظ
دو سالگی ... !
از دوسالگی چیزی به یاد ندارم..
من اصلا از پنج سالگی هم چیزی به خاطر ندارم..

کاکا یوسف گرامی ... عروسک بهترین کادوی تولد است فرقی ندارد دو ساله باشد یا سی ساله ...
زنها عروسکهایشان رو ادست دارند.. مثل دل آرام که تمامی عروسکهایش را دارد ...
پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله خب جماعت نسوان گویا رابطه ی عجیب و دقیقی با عروسکهایشان دارند...
ولی این نکته هم جالبه که شما «تمامی» عروسکاتون رو همچنان نگه داشتید...
آهوی شهر راز
پنجشنبه 6 اسفند 1394 10:18 ب.ظ
جنوب، برزیلیه ها
محیا خانم الان باید همه حواسش جمع قدم برداشتنش باشه مطمئنم خیلی زود کشف میکنه گلها تزیین کننده موی قشنگین، بعله
پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله جنوبیا حتی میتونن با خاطراتشون هم روپایی بزنن!!!
بله دختر خانمها بزرگتر که بشن یحتمل علاقشون به گل و اینا بیشتر و بیشتر میشه.
آهوی شهر راز
پنجشنبه 6 اسفند 1394 10:13 ب.ظ
میگن اسفندی ها ته تغاری خدا هستن.
تولد خواهرزاده کوچولوتون مبارک و ایشالا سالیان سال به مانند اسمش زندگی دهنده و حیات بخش باشه
پاسخ خاطرات کاکایوسف : ممنون از شما
یحتمل این محیا هم ته تغاری خونشون باشه
داستان های خوب
چهارشنبه 5 اسفند 1394 07:43 ب.ظ
سلام سید محسن علوی هستم مدیر وبلاگ هیرکانیا اشتراگ گذاری لینک گذاشتن کانال تلگرامتون در وبلاگم به صورت رایگان هستش بعد از ورود به وبلاگم نظر سنجی حتما یادتون نره اگه دوست داشتین نظر بدین
سید
چهارشنبه 5 اسفند 1394 09:11 ق.ظ
سلام الهی تاقیامت زنده باشیدمی تونیدخصوصیات این عزیزرادروبلاگم بخونید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.