تبلیغات
خاطرات کاکایوسف - اعتماد به نفس!
بهانه ای برای بودن

اعتماد به نفس!

تاریخ:یکشنبه 29 فروردین 1395-01:27 ب.ظ


Image result for ‫رقص تانگو‬‎  Image result for ‫اعتماد به نفس‬‎

عصر آخرین جمعه ی فروردین ماهِ تهران زمین علی القاعده میبایست هوا خوب باشد! هوا هم انصافن تا پیش از آشفته شدنش چنگی از آرامش به دلها میزد و من هندسفری در گوش آرام وار قدم میزدم در خیابانهای خنک و خلوتِ همین حوالی!
چنان در هوای موسیقی سنتی اش غرق بودم که تازه بعد از چندین بار بوق زدن ماشین پراید نوک مدادی ای که در کنار خیابان خلوت عصر جمعه شیشه ی دربِ سمتِ راستِ جلویش را پایین کشیده بود، متوجه شدم که دارد با زبان بی زبانی مرا صدا میزند!
آرام نگاهی به راننده اش کردم و دیدم که تقاضایی دارد با ایما و اشاره!
به سمت پراید رفتم! تک سرنشینش خانمی بود تقریبن چهل ساله(شاید هم کمتر) با ظاهری تقریبن آراسته و شالی قهوه ای رنگ به سر که به درستی نتوانسته بود رنگ قرمز شده ی موهایش را بپوشاند!

هندسفری را از گوش بیرون آوردم! خانم راننده با ادبیاتی کاملن محترمانه شروع به حرف زدن کرد به گونه ای که گوشهایم غافلگیر شدند با شنیدن آن همه کلمات و عبارات مؤدبانه!
پس از چندین مرتبه عذرخواهی و اظهار پوزش و تاسف بابت اینکه وقت مثلن گرانقدر و گرانسنگ مرا گرفته است، گفت: "همراه بیمار من در بیمارستان است و من برای انجام تسویه او سه هزار و ششصد تومن کم آورده ام"!!
اینبار مغز آب تنی کرده در دریای موسیقی من غافلگیر شد، بیش از غافلگیر شدن گوشهایم همین چند ثانیه پیش!
خب تا پیش از اینکه خانم خوش برخورد حرفی بزند فکر میکردم آدرسی خواهد پرسید و من هم طبق عادت میگویم: "اوه متاسفم این آدرس رو خودم هم نمیدونم"! البته برخی اوقات هم آدرسها را بلدم!
در آن لحظه که درخواست کمک مالی آن خانم آن هم به آن میزان که ذکر شد به پردازشگر مغزم رسید، نگاهی به درون ماشینش انداختم که کیف نارنجی رنگ زنانه ای روی صندلی عقب او گذاشته شده بود!
در همین حین به ذهنم رسید که نکند ماجرا فقط دوربین مخفی باشد! آخر اصلن به ظاهر آن زن نمیخورد که نیازمند باشد! هرچند یک لحظه خواستم دست به جیب ببرم و پنج تومنی ناقابل به او دهم، ولی نهایتن راضی به این کار نشدم! و به آرامی ابتدا گوشی سمت چپ و سپس راست را به گوشم چسباندم و با صدایی آرامتر گفتم: "به نظر نمی آید که شما نیازمند باشید!"
داشتم سرم را بر میگرداندم که خانم تقریبن جوان جمله ای را گفت که درست نفهمیدم ولی آخرش صدای "چیییییییششششش" زنانه اش را به خوبی متوجه شدم! و بی اهمیت به راه بی هدف خود ادامه دادم!
شب که شد اتفاق افتاده را برای دوستان تعریف کردم! نظر همگی بر این بود که این خانم اصلن نیازمند نبوده و با دوتا مسافر زدن میتوانسته این میزان پول را فراهم کند از برای خودش! و هزار تفسیر و تحلیل و تبیین نمودند ماجرا را! یکی گفت که میخواسته از چهره مظلوم تو سو استفاده کند و پولی هرچند اندک به جیب مبارک بزند! یکی گفت که مطلقه بوده...! یکی گفت خاک بر سرت که شانسهای زندگی ات را هدر میدهی!! یکی گفت نهایتش یه دور باهاش میزدی توی تهرون!! میگفتند اگر ما بودیم فلان میکردیم و بهمان! و تو اعتماد به نفس نداری!
نمیدانم کدام تحلیل درست بود!
فقط میدانم که معلوم است اعتماد به نفس من در حد آن پسر مجرد شیلیایی نیست که از آمریکای جنوبی با یک کوله آمده بود ایران و با دوستان ما اردویی به اصطلاح مختلط تا همین حوالی اصفهان هم رفته بود و در آن اردو با یکی از دوشیزه های ایرانی حاضر رقص تانگو را نیز به نمایش گذاشته بود! بله معلوم است که اعتماد به نفسم در آن حد نیست یعنی دوست هم ندارم که در آن حد باشد!
اصلن این ها چه ربطی به اعتماد به نفس آدم دارد! نمیدانم شاید هم داشته باشد و من دارم خودم را گول میزنم!
ولی این را به خوبی میدانم که اگر باز هم برگردم به عصر روز جمعه، باز نیز همان کار کرده را میکنم! یعنی با تبسمی آرام گوشی هندسفری را به گوشهایم گذاشته و به آرامی راه خود را میروم و به حرفهای آن خانم و "چییییشششش" زنانه اش هم وقعی نمینهم!
همین!


نوع مطلب : خاطرات یک کارمند 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دل آرام
دوشنبه 30 فروردین 1395 10:59 ب.ظ
سلام
بعضی ها کارهایی می کنند که حس کمک رو از انسان میگیرند و باور های انسانی رو یه جورایی له میکنند ....
چند ماه پیش محل کار میرفتم خانم نسبتا مسنی صدام کرد و ادعا کرد کیفش را برداشتن و پولی لازم داردتا به مقصد برسد بنده هم فی الفور از کیف مبلغی سه برابر از خواسته اش در آورده دادم.. دو ماهی از این موضوع گذشت که از محلی حوالی منزل گذشتنی خانم مسنی صدام کرد و اینکه بنده نیز چون شما عادت دارم بیرون هندزفری به گوش باشم و کسی اگر صدایم زند تمرکزم برای لحظه ای مختل میشود خانم ادعا کرد که جا مانده و مبلغی لازم دارد .. و من هم رابین هود وار دوباره این کار رو انجام دادم.. امام چند قدم نرفته یهوو گفتم این خانم چقددددددد آشنا بود .. برگشتم دیدم خودشه و همان زن دو سه ماه پیش !!!

چند ماه پیش نیز ماشینی جلوی ماشین برادر بنده ترمز کردن که راهی کردستان هستند و اسبابشان گم شده ... برادرم مبلغی بالا رو به ایشون دادند و این اقا شماره همراه و کارت و فلان دادند .. براردم در مقابل اعتراض من گفتن که زن و بچه اش داخل ماشین بود. بی پولی در غربت درد اوره .. من نیتم بد نیست .. نمیدانم این اقا به مقصد نرسیدند یا رسیدند و انسانیت رو فراموش کردند که این مبلغ رو هنوز برنگردانده اند و همراهشان هم نمیدانم که مال فرد دیگری بوده یا ... بذریم
کاکا یوسف گرامی ، زمونه بدی شده !
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام
با سطر اول شما کاملن موافقم.
البته من زیاد هندزفری نمیذارم به گوش وقتی که پیاده روی میکنم. ولی اونروز حس خوبی داشت بویژه موسیقی سنتی و آهنگ فیلم خیلی دور خیلی نزدیک و...
داداش شما حس انساندوستی خیلی بالایی داشته و داره. تقریبن داداش منم در این شرایط زود کمک میکنه و مث من به راستی آزمایی ماجرا نمیپردازه. نمیدونم شاید من یه کم سنگدل هم شدم ولی ترجیح میدم اکثر اوقات بندازم به صندوق صدقات.چون واقعن تشخیص اینکه کی واقعن محتاجه و کی داره فیلم بازی میکنه واسم سخت شده. به ویژه توی تهران.
و در نهایت با عبارت: زمونه بدی شده هم تقریبن موافقم بویزه در باره این مسائل.
آهوی شهر راز
دوشنبه 30 فروردین 1395 10:16 ق.ظ
با این جمله شدید موافقم: اصلن اینها چه ربطی به اعتماد به نفس آدم دارد!
و مطمئن باشید که خودتون رو گول نزدید.
رقص تانگو توی اردوی مختلط و دور زدن با ماشین یه غریبه اعتماد به نفس نمیخواد چیزای دیگه میخواد که بماند.
پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله منم با این کامنت شما کاملن موافقم
آهوی شهر راز
یکشنبه 29 فروردین 1395 09:58 ب.ظ
اگه یه آقا چنین درخواستی داشتن از یه خانم، تنها احتمال ایجاد مزاحمت بود ولی اینجا هیچ احتمالی به ذهنم نمیرسه
البته شاید اون خانوم مبلغ بیشتری گفتن و شما درست نشنیدید
واقعن دوستانتون چنین شرایطی رو شانس آوردن میدونستن!!!!!!!
پاسخ خاطرات کاکایوسف : در مورد مبلغ کاملن مطمئنم که همین بود...
بله آقایون "همیشه" قصد ایجاد مزاحمت دارن و خانمها "همه شون" فرشتن و معصوم!!
من مسئول تفکرات و روحیات اطرافیانم نیستم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.