تبلیغات
خاطرات کاکایوسف - جیغ آسمان!
بهانه ای برای بودن

جیغ آسمان!

تاریخ:سه شنبه 19 اردیبهشت 1396-10:05 ق.ظ

Image result for ‫باران و رعد و برق‬‎    Image result for ‫باران و رعد و برق‬‎

بعد از ظهر قشنگی است!
باران میبارد و بهار آستینش را بالا زده از برای خوشحالی ما!
صورت شهر زیباست و نیازی به آرایش و پیرایش ندارد امروز! واقعن زیباست!
صدای بوق ماشینها، آواز گنجشکها، نفیر باد، سمفونی پنجره های باز، پرنده های بی پرواز، همه و همه هستند و این نقاشی زیبا فقط یک چیز کم دارد امروز: جیغ آسمان!
احمد نشسته است پشت میز کارش، و هوس خریدن ماشین را همچنان در سر میپروراند، چنانکه سالیانی است چنین است! و من ساز مخالف میزنم در این امر!
اتاق دو تا از همکاران رفته بودم همین چند دقیقه پیش! اتاق بچه های آی تی! شخصیت آرامی دارند! یکی از دیگری خونسردتر و آرامتر! سن و سالشان از من کمتر است! ولی متولد دهه بی بدیل شصت هستند ایضن! یکی شان در حالی که داشت کار مربوطه را انجام میداد گفت: «من وقتی آرامش تو رو میبینم، استرس میگیرتم!!» 
از این و آن شنیده بودم در مورد آرامش کاکا ولی این یکی باز غافلگیرم کرد! آخر او خود کلی آرام بود! به او گفتم که «خب آدمها ممکن است ظاهر آرامی داشته باشند ولی باطنشان را خدا میداند! تازه خود شما دو نفر هم که خیلی آرومید!» ولی او زیر بار نمیرفت و بر گفتار و پندار خویش مُصر بود مبنی بر اینکه یک آرامش عجیبی در طبع من مؤکد شده است!
یادم می آید همین دو سه سال پیش شیراز که بودیم و ایام الامتحان که میشد دوتا از همکلاسیهای عرصه ی دکترا قبل از شروع آزمون غبطه میخوردند به آرامش من! آنها هم نمیدانستند این آرامش ظاهری است!! شاید هم گاهی رنگ رخسار خبر نمیدهد از سر درون! شاید هم میدهد نمیدانم!
یاد یکی از همایشها افتادم که مسئول قسمت کتابها بودم و دانشجوها و اساتید می آمدند و سوالاتی میپرسیدند و اینها! بعدها از زبان یکی از همکارها شنیدم که یکی از خانمهای مراجعه کننده به او گفته بود: «این آقای مسئول قسمت کتابها وقتی حرف میزنه به آدم آرامش میده! از بس که آروم صحبت میکنه!»
حالا خود کاکا مانده است که بالاخره اسباب آرامش است یا استرس زاست او؟! تکلیفش را مشخص کنید خب!
باد همچنان میوزد و باران صورت زمین را با بوسه هایش خیس خیس کرده است!
دقت کرده ای که باران ظاهری سرد و خنک دارد! ولی برو از زمین بپرس که عایا بوسه های باران گرم است یا خنک؟! به گمان من گرم است بوسه هایش! اصلن گاهی میشود در نهایت خونسردی و آرامش، گرما بخش هم بود! باور کن! اگر باور نداری برو از همه آنهایی که دستهایشان را فشرده ام بپرس! کم نبوده اند آنهایی که گفته اند: «چه دستهای گرمی داری!»
سر بر میگردانم به سمت پنجره های باز، درست حدس زدی، آسمان جیغ کشید سرانجام!
همین!

پی نوشت: یک سالی میشود که به شیراز نرفته ام! آخرین بار اردیبهشت پارسال بود! الغرض با دیدن تصویر حافظیه دلمان از برای شیراز تنگید!


نوع مطلب : خاطرات یک کارمند 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دل آرام
یکشنبه 14 خرداد 1396 02:55 ب.ظ
درود بر شما

عادتی معهود بر گردن است .. آن کاری که به من سپرده شد .. مطلق به کس دیگری واگذار نمیکنم . ولو سخت و طاقت فرسا و یابالعکس .. مگر مگر مگر.... از ابتدا جایگزین و یک شخ به عنوان ِاز طرف تعیین شده باشد ..
بخصوص .. لذا گفتم بهموز خوری و شادی اندک یک روزه شان مشغول باشند . بهتر است تا اسباب مزاحمت دیگران



در خصوص صفحه مجازی بنده . شما لطف دارید
پاسخ خاطرات کاکایوسف : به نظر میرسد که پای صندوق بودن هم از برای شما کلی خاطرات طنز و تلخ توامان بایست داشته بوده باشد
دل آرام
چهارشنبه 10 خرداد 1396 10:39 ب.ظ
خب آدمها ممکن است ظاهر آرامی داشته باشند ولی باطنشان را خدا میداند

دقیقاااا نکته دقیقی بود ...

این آرامش شما در واژه ها و خاطره گویی تان مشهود است جناب کاکا ... بنده مهر تایید زدم خلاص ..


ببینید وقتی کسی صفحه دلارام را میگشاید که فیضی ببرد تنها چیزی که بهش فکر میکند تپانچه ای برای گذاشتن در دهان و یا ریسمانی برای آویزان شدن است .. ولی صفحات شما بالعکس ..میگوید د شرایط سخت و خارج از انتظا رهم میتوان ساده گرفت و شیرین بیانش نمود..
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام
اینکه مهر تایید زدید و خلاص را من میپذیرم. به نظرم شما هم میتونستید جای همکارای "صمیمیتون" پای صندوقها مهر بزنید و اونا هم به جای شما اطلاعات وارد میکردن
به نظرم صفحه شما همیشه هم خیلی تلخ نیست، گاهی مطالبی هست توی صفحه تون که آدم ازش یه چیزایی یاد میگیره
مهرداد
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 03:38 ب.ظ
آقو تقریبا ما نیز اینگونه ایم
دوستم یهو از در اتاق کنترل وارد شد گفت فلان مشکل رخ داده، من هو فیس تو فیس بر و بر نگاش کردم آروم لم دادم روصندلی صفحه ی مانیتور را نگاه کردم وآن چاه رو بستم ، بلند شدم رفتم نصکافه درست نمودم و همکارم همچنان داشت من رو نگاه میکرد و من هم او را
یک دفعه با خنده گفت حالم از اینهمه خونسردیت داره بهم میخوره
پاسخ خاطرات کاکایوسف : یحتمل دست شما بالاتر از دست کاکاست تو این زمینه
آهوی شهر راز
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 10:43 ب.ظ
آرامش داشتن در این دنیای ناآرامی‌ها غنیمت است.
آرامشت افزون
پاسخ خاطرات کاکایوسف : ممنون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.