تبلیغات
خاطرات کاکایوسف - لطایف الحال!
بهانه ای برای بودن

لطایف الحال!

تاریخ:چهارشنبه 28 تیر 1396-02:25 ب.ظ

Image result for ‫نیمرو‬‎   Image result for ‫نیمرو‬‎

قدیم مدیم ها اوضاع و احوالات جنس بشر لااقل در ایران زمین وضع و حالی دیگر داشت! در آن ازمنه مردها نون آور خانواده و اهل و عیال بودند و مدیریت فیها خالدون خانه مرتبط میشد با کدبانوهایی که با وجود داشتن سبیل مبیل از هر انگشت منگشتشان واقعن چندین و چند هنر میتراوید! صحبت کردن در باب هزار و یک کار و زحمتی که بر دوششان بود اوراق بسیار و جوهر فراوان و صبر ایوبی میطلبد! 
ولی در زمانه ما اوضاع و احوال بالکل دگرگون شده است و از قضا نسوان سلطه یافته اند انگار بر جماعت مردها! یا اگر نیافته اند لااقل کارویژه های این دو کلی توفیر یافته اند بی تردید! شاید تنها چیزی که توفیر نیافته این باشد که همچنان رجال بد اقبال نون آور اهل و عیال محسوب میشوند!
چند روز پیش به یکی از فروشگاه های همین حوالی رفته بودم و اینبار احمد هم با من نبود و تنهایی به خرید مایحتاج یومیه و هفتگی میپرداختم!
همه چیز مثل همیشه پیش میرفت و دست آخر هم یک بستنی چوبی خریدم تا بیرون فروشگاه بنا به سنت کاکا و احمد قبل از حمل خرت و پرت ها تا خانه میلش نماییم و جیگرمان در گرمای تابستان اندکی خنکای او را را بنوشد! اینبار البته بستنی ای دوقولو خریدم، از همانهایی که در کودکی خیلی دوست میداشتم به خاطر اینکه دو تا چوب داشتند و این امتیازی بس بزرگ بود در خاطر کودکانه من!
الغرض بعد از حساب و کتاب با متصدی صندوق و خروج از فروشگاه، دمی بیاساییدم و بعد بستنی دوقولوی سابق الذکر را با خیالی آسوده و بی ملال از هیاهوی اطراف باز کردم و شروع به خوردنش کردم!
نیمی از بستنی خورده شده بود که پیرمردی شصت هفتاد ساله با کلاه سفیدی که سر کرده بود تا سایبانی باشد برای کله مبارکش در برابر هجوم آفتاب تیرماه پایتخت، با لبخند و طعنه ای رو به من کرد و گفت "بخور! سهم تو از همه خریدها فقط همین است، مابقی سهم زن و بچه میشود!» و من هم بدون اینکه جوابی بدهمش لبخندم بیشتر شد جوری که انگار تایید میکردم با بی زبانی صحبتهای او را! بنده خدا گمان کرده بود که کاکا نیز اهل و عیال و بچه مچه دارد! البته حق هم داشت! یادم می آید شش سال پیش یکی از هم اتاقیهایم میگفت: «قیافت داد میزنه که متاهلی»! خب انصافن بعد از گذشت شش سال، داشتن یک بچه دور از تصور نیست و بایست به آن پیرمرد حق میدادم!
به نظر میرسید که خود او دل پری داشت انگار از زن و زندگی اش! وگرنه همچین جمله ای بر زبان نمی آورد! با خودم فکر میکردم اگر میدانست که در لابلای مشماهای کاکا کلی تن ماهی و کنسرو بادمجان نهفته است هیچوقت چنان حرفی به او نمیزد شاید!
آری بایست قبول کرد که لااقل در شهرهای شلوغ پلوغ حقوق و وظایف زن و مرد زیر و رو شده است! کاری هم با خوب و بدش نداریم فقط بایست پذیرفت که زیر و رو شده است! 
دیروز امیرمحمد (همکار و هم اتاقی کاکا در اداره) وقتی که صبحانه تعارفش کردم گفت: «امروز استثنائن خانومم بعد از نماز صبح نخوابیده و با هنرمندی تمام نیمرویی خوشمزه و لذیذ از برای صبحانه درست کرده بود و من هم انگشت به دهان مانده بودم وقتی بیدار شدم و صبحانه را حاضر دیدم و بعد از مدتها تراویدن هنری از سرانگشتان او را معاینه کردم و در دلم گفتم که یحتمل گشنه اش شده وگرنه عمرن پا میشد و زحمت نیمرو درست کردن را با رحمت رخت خواب عوض میکرد!» من هم گفتم «خب الان چرا ناراحتی؟ خوبه که صبحونه خانوم پخت رو هم خوردی دیگه بعد از عمری؟! حالا خودشم گشنه ش بوده اشکالی نداره!» با اعتماد به نفسی عجیب که از پختگی اش خبر میداد گفت: «به فکر بعد از ظهرم! عاخه ممکنه طلا ملایی چیز میزی بخواد بخره که صبح پا شده صبحونه درست کرده از برای من!!»
کله مبارک را تکانی دادم و در دلم گفتم: «هووووومممم عجب حکایتی دارند این نسوانِ جان کاکا!! تازه خوب است که مثلن خانوم امیر خان از آن دخترهای فیسبوک میسبوکی و تلگرام ملگرامی نبوده! خدا رحم کند به تو در آتی کاکا!!»
همین!


نوع مطلب : خاطرات یک کارمند 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دل آرام
شنبه 21 مرداد 1396 01:56 ق.ظ
به قول آقا گذشت آن روزهایی که یک پاسبان ..عه!! عه!! ببخشید
گذشت آن روزهایی که یک مرد بر چهار زن حکمرانی میکرد ... ما مشت محکمی بر دهان استک... نه دیگه این قسمت زاید بود ..

خلاصه کاکا جان شتریست که در خانه هر عذبی خواهد نشست و باید که دل به دریا زده و تسلیم تقدیر بود ....

به قول شاعر و خواننده گرانقدر که فرمود ( البته با ریتم خوانده شود )

زن زیبا بود در این زمونه بلا !! خونه ای بی بلا هرگز نمونه ای خدا .... زن گل ماتمه ، خار و. گل باهمه ...

دیگه همین

ضمنا به همکار بفرمایید زن اگر طلا بخئواهد با نیمرو شیره نمیمالد ... لباس اتو میزند و چای قند پهلو و تازه دم جلوی همسر میگذارد البته بسته به نوع عیار طلا و قیمت ان در مواردی صحنه پا شویه در منزل هم دیده شده ...
من الله التوفیق !
پاسخ خاطرات کاکایوسف : درود بر همسایه گرانقدر
نمیدانم پاسبان درست است یا باغبان، ولی اگر نسوان را گل فرض کنیم باغبان بودن رجال درستتر به نظر میرسد! البته این گل و باغبان بودن هم ممکن است در زندگی واقعی پیش آید ولی خیلی کم پیش می آید معمولن.
بعله این درست است که چه بسا سالها کثیری از نسوان به اجبار در کنار مردی زنده میماندند که سه زن دیگر هم داشت!
این را هم بایست به خاطر داشت که در این دوره زمونه مدیریت کردن چهارتا پفک چیتوز موتوری نیز دشوار است چه رسد به مدیریت کردن چهار زن که هر کدام برای خود دنیایی است از پیچیدگیها و ... بقیه اش را سانسور میکنیم
همایون
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:36 ق.ظ
در این مطلب شما انچه بیشتر برای من نمود دارد و اگر قلم دار من بودم از کنار ان سخن پیرمرد براحتی نمی گذشتم . سخن پیرمرد حاصل تجربتی هفتاد ساله است ، حالا او بعد از سپری کردن این همه سال ، دریافته که سهمش از دنیا چیزی اندک و شاید هیچ بوده . پیر مرد بسان درخت بخشنده ای زندگی کرده که تمام دنیا و ارزو ها و سهمش از زندگی را نثار خانواده اش کرده . دور و پیرامون ما پر است از ادم هایی که دخت بخشنده بوده اند و الان در بزنگاه زمستان عمرشان ، برگشته اند و به مسیر امده خیر شده اند . راستی سهم ما از زندگی چقدر است و چیست . چون چشم بر هم گذاشتنی زندگی میرود . بگذریم همیشه شاد و سلامت باشید
پاسخ خاطرات کاکایوسف : درود بر همایون بزرگوار
سخن آن پیرمرد البته پر از نکته ها بوده، و این صحبت که میفرمایید اطراف ما پر از درختهایی است... رو قبول دارم.
سپاس از شما.
آهوی شهر راز
شنبه 31 تیر 1396 12:23 ب.ظ
خانمی که صبح زود نیمرو به شکل عکس سمت چپ آماده کنه طلا ملا خریدن که چیزی نیست باس مجسمه طلاشو ساخت والا
پاسخ خاطرات کاکایوسف : البته این نیمرو اون نیمرو نبوده ولی خب در این زمونه بعید هم نیست برخی مردها در قبال دیدن خانومشون توی مطبخ در حال درست کردن نیمرو، از خود بیخود شوندی و شگفت زده گردندی و از برای خانوم کدبانوی بی مثالشان در راستای آن همه زحمت طاقت فرسا چند ست و نیم ست زر و زیور تهیه نمایندی.
(تو پرانتز بگم که البته خانوم همکار بزرگوار کاکا ازینگونه نسوان فیسبوکی نیست و اینها همه ش شوخی با نسوان است و چه بسا بانوانی که بسیار بیشتر از مردها بار زندگی را به دوش میکشند یا حداقل دوشادوش مردها هستند در تمامی لحظات).
مهرداد
پنجشنبه 29 تیر 1396 07:43 ب.ظ
هممم
کاکا درود خدا بر توباد.
نیکو اشارتی بود به اخلاق نسوان.
لیک کاکا همه چیز در گرو اخلاق است وخانومی که درست تربیت شده و اخلاق مدار باشد قدیمی و جدید ندارد و زندگی با انها عین خوشبختی است.باشد که کاکا خوشبخت گردد.
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام مهرداد جان
با دیدگاه مهرداد جان موافق بیدیم
مرسی دوست بزرگوارم، انشاا... مهرداد عزیز نیز خوشبخت و نیکو سرنوشت باشد. آمین
زهرا
چهارشنبه 28 تیر 1396 05:01 ب.ظ
سلام عزیزم عالی هست مطالبت خوشم اومد موفق و پیروز باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.