تبلیغات
خاطرات کاکایوسف - ننه سکینه!
بهانه ای برای بودن

ننه سکینه!

تاریخ:سه شنبه 19 دی 1396-03:34 ب.ظ

ننه سرما امسال قهرش گرفته بود با ما! شاید به این خاطر که ما بچه های خوبی نبودیم پارسال و زیاد نق میزدیم و اینها! جوری شده بود که حتی شب یلدا نیز ننه سرمای عزیز روی خوشی به ما نشان نداد و دستی به سر و رویمان نکشید! البته یک شب مانده به شب یلدا که پایتخت تکانی خورد و اهالی به بیرون از خانه ها خزیدند و ما نیز به اصرار یکی از دوستان دو ساعت آزگار در پارک کوچک همین حوالی بر روی نیمکتی خالی با حالتی خواب و بیدار نشستیم و غرق اندر خستگی بودیم، ننه سرما نیز کمی تا قسمتی بیدار شده بود از خواب و سر به سر ما هم میگذاشت روی همان نیمکت خشک و سرد! آن شب شدت سرما جوری شد که ما بدون مرکبها ساعت یک و نیم شب برگشتیم خانه و زیر سقفهای ترک خورده خوابیدیم!
آری ننه سرما امسال با ما آشتی نبود! تا همین دو سه روز پیش که بالاخره به ما لبخندی زد و اکنون دارد کم کم با ما گرم میگیرد و خودمانی میشود!
در این ایام فراقش گاهی پیش خودم فکر میکردم که که دلیل قهر ننه سرما چه بوده است آخر؟ چه خبط و خطایی از کاکا سر زده بوده که مستحق دوری و هجران باشد؟! بعد از کلی فکر و اندیشه دیروز علت هجرانش را فهمیدم و تازه حق را هم دادم به ننه جان!
سکینه خانوم پیرزنی یزدی است با لهجه ای شیرین و غلیظ که پیش از این عریضه ای کوتاه در باب ایشان نوشتم در همین مجال! چشمهای ریز شده اش سوی کمی دارد خیلی کم! به سختی پله ها را بالا میرود تا بتواند آنجا در واحد روبرویی ما وضویی بگیرد بهر طاعتی! کمی کم طاقت شده و گاهی خیلی زود از کوره در میرود و اخلاقش بد میشود! و این طبیعت کهولت سن است انگار! ولی در کل پیرزن خوبی است!
برخی از اهالی انگار به سکینه خانوم اعتقاد دارند به نوعی، مثلن چند وقت پیش زنی شراره نام آمده بود پیش سکینه خانوم و صدایش به واحد ما نیز میرسید که میگفت: «سکینه خانوم برای دختر من دعا کن که فلان امتحان قبول شود!» و ریال و تومانی نیز به او میدهند البته! و او بخشی از پولهایش را برای پسر بیمارش که فرزندانی بیمار دارد حواله میکند به یزد! و روزگار ننه سکینه به همین منوال میگذرد!
البته تا همین چند ماه پیش وضع مالی سکینه خانوم خیلی بهتر بود! گاهی چندین میلیون پول می آورد از برای ما که بشمریم از برای او و بعد یکی از ما آن پولها را به بانک برده تا در حسابی ریخته شود و در نهایت برای ساخت مسجدی در یزد هزینه! خب ننه سکینه به ما اعتماد دارد! 
ولی چند ماه پیش سکینه خانوم به پیشنهاد یکی از دوستانش عزم رفتن به خانه سالمندان کهریزک کرد! مقدمات کار را نیز فراهم نمود! تلفن کشویی کوچکش را آورد از برای ما و ما شماره دوستان و آشنایانش را میگرفتیم و او به ترتیب با شهین خانوم اینها خداحافظی میکرد! و میگفت دیگر نذرها و صدقات خود را اینجا نیاورید که من دارم به آسایشگاه میروم!
اما بعد از مدتی سکینه خانوم پشیمان شد! از حرفهایش میشد فهمید که ذهنیت خوبی نسبت به خانه سالمندان ندارد و شاید دل کندن از اتاق کوچکی که سالها مأمن او بود برایش سخت و دشوار مینمود! یکی از هم خانه ای های کاکا که البته اندیشه ها و رفتارش کلن اقتصادی محض است میگفت: «کجا برود وقتی که اینجا کلی پول برایش می آورند و غذا! دل کندن از پول برایش سخت است!»
بهرحال ننه سکینه ماند ولی چند وقتی است که دیگر پولی نمی آورد تا از برای او بشمریم و به گفته خودش بعد از آن ماجرای خداحافظی اش دیگر پول چندانی برایش نمی آورند!
آنچه مهمتر است اینکه یکی دو ماهی است که برق اتاق دو و نیم در دویش را قطع کرده اند! نمیدانم چرا؟ گویا یکی از پیرمردهای اطراف آمده گفته باید از این اتاق بروی و ننه سکینه هم به او گفته که «من پنجاه سال است که اینجا زندگی میکنم! قبلترها ساختمانهای روبرو کلهم از آن من بوده و اینها را به ناحق از من گرفته اند! و از جایم جم نمیخورم! جایی ندارم بروم!»
خلاصه داد و فریادهای ننه سکینه به جایی نرسید! و برق اتاقش همچنان قطع است و کسی نیست که به داد او برسد!
یخچال کوچک او بیکار مانده و رادیوی کوچکش نیز دیگر آواز نمیخواند صبحها و عصرها! و نماز خواندن سکینه بانو زیر چادر گل گلی سفیدش نیز پیدا نیست! و شاید تمام اینها مهم نباشد آن اندازه که هیتر برقی او از کار افتاده! همان هیتر دو شعله ای که آویزان بود به دیوار اتاقش و پارسال یک بار افتاده بود زمین و شانس آورده بود که موقع افتادن خاموش شده بود وگرنه با آن چشمهای تقریبن نابینایش میسوخت در تنهایی پیش از آنکه کاکا از بیرون بیاید و سکینه صدایش بزند و هیترش را روی دیوار آویزان کند!
الغرض من تازه دیروز علت قهر ننه سرما را فهمیدم! او نیامده بود به خاطر اینکه ننه سکینه کمتر اذیت شود در نیمه شبهای سرد پایتخت! تا تن نحیف سکینه خانوم نلرزد در شبهایی که زلزله ای نیست! تا بازدمهای ننه سکینه توان گرم کردن اتاق را داشته باشند هنوز! 
حالا که ننه سرما آمده به این می اندیشم که چقدر قرار است بماند! با وجودی که دوست ندارم ننه سرما فکر کند مهمان نواز نیستم اما کاش زیاد نماند! راستش دلم برای ننه سکینه میسوزد! همین!


نوع مطلب : خاطرات یک کارمند 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مهرداد
یکشنبه 8 بهمن 1396 02:51 ب.ظ
تهران برف باریده یحتمل ننه سکینه سردش میشه، کمکی از دست ما بر میاد؟
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام مهرداد جان
بله تقریبن بیست و جهار ساعت برف بارید (از شنبه شب تا یکشنبه شب).
ننه سکینه گمونم رفته بود واحد طبقه بالا و اونجا گرمتره. یعنی دمپاییش رو من ندیدم دم در اتاقش. ولی خداییش هوا خیلی سرد و یخبندون شده. جوری که یه بار لیز خوردم وسط خیابون و شانس آوردم و یه بار هم نزدیک بود لیز بخورم. ولی خب هر چیز زیبا و قشنگی هزینه ای هم داره توی این دنیا. مث برف عزیز و دوست داشتنی.
مواظب قلب مهربونت باش داش مهرداد گل
مهرداد
یکشنبه 1 بهمن 1396 02:44 ق.ظ
سلام کاکو
برق منزل ننه وصل شد آیا؟؟
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام
نه وصل نشد ولی صدای رادیوش میاد. باتری گذاشته واسش.
شبها هم گاهی میره طبقه بالایی میخوابه. اونجا گرمه.
مرسی که به یاد ننه سکینه ای
همایون
دوشنبه 25 دی 1396 10:39 ق.ظ
ادمی همین که از میانسالی می گذرد یعنی پیر شده است و در ان دوران تنها چیزی که برای ادم باقی ماند خاطرات هستند و بس ، باید به ننه سکینه حق داد از جایی که نزدیک پنجاه سال در ان زندگی کرده و خاطرات فراوانی دارد نتواند جدا شود . اما فقر و مشکلات مالی ننه سکینه در این سن پیری و البته امثال او که متاسفانه نه تنها کم نیستند بلکه لحظه به لحظه بر شمار انان افزوده می شود ، بدبختی دیرین این کشور است ، اگر امروز مسئو لان و مدیران و برنامه ریزان و کلهم کل مردم ایران از شرم بمیرند باز هم خجالت اور است . داستان غم انگیزی است دزدی و غارت مردم بی چیز ، البته نمی خواهم بگویم این غارت اموال مردم فقط توسط دزدان حکومتی و رسمی و غیر رسمی صورت می گیرد ، نه توسط خیلی های دیگری هم انجام می شود که چهره موجه در جامعه دارند . گفتنش تکرار مکررات است و درد بر روی هم انباشتن . دیروز در اخبار تلویزیون حکایت جالب رخ داد در یک طرف خط همسر یکی از ملوانان کشتی غرق شده بود و در ان طرف خط وزیر کار ، گفتگوی میان این دو حکایت کل تاریخ ما بود که شما بهتر میدانید و خوانده اید ، زن از آن‌طرف گریه می‌کرد، وزیر از این‌طرف می‌گفت دخترم قسمت تو هم این بوده؛ حالا شده، بچه‌ات را محکم بغل کن. دعا، قسمت، قضا و قدر، توکل، پذیرش سرنوشت، این‌ها واژگانی‌ هستند که تمامی بدبختی‌ها و ناکامی‌ها را در تاریخ ما بوضوح همیشه بوده و هستند و گویا متاسفانه خواهند بود . ایام به کامتان
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام بر همایون خان
سپاس از حضورتان در این خاطره گاهِ گاهی تلخ...
چه میتوان گفت وقتی که گوشها کرند...
آهوی شهر راز
چهارشنبه 20 دی 1396 03:21 ب.ظ
دلگیر کننده بود
نمیشه با خیریه یا حتی بزرگترهای محله صحبت کرد تا با اونایی که برق رو قطع کردن صحبت کنن بلکه راضی بشن؟
پاسخ خاطرات کاکایوسف : بله دلگیر کننده است واقعن.
توی این شهر شلوغ تقریبن هیشکی به فکر دیگری نیست! توی دهات گرچه همه توی کار هم سرک میکشن و این خوب نیست ولی اینجور مواقع به فکر همدیگه هم هستن.
نمیدونم والا فقط میدونم که زمستون هم تموم میشه.
دل آرام
سه شنبه 19 دی 1396 08:49 ب.ظ
ننه سکینه عمری کرده .. ننه سکینه های این وطن پاره پاره زیاد است کاکا ...

**
مبار امشب تو ای باران که در کوی فقیران خانه ها را سقف ویران است ...


شاید باورش سخت و دیدن چنین رفتاری مضحک باشد اما هر وقت این شعر را زمزمه کردم ناگاه گریسته ام...
بخصوص برای کودکان کار ؛ کودکان کارتون خواب و هزاران ننه سکینه ها ....
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام
اوهوم حق با شماست و متاسفانه زیادن از این قبیل ننه سکینه ها...
مهرداد
سه شنبه 19 دی 1396 08:38 ب.ظ
هییییی کاکو دلتنگ ننه سکینه شدیم ، مردمان یزد ، مردمان نیکویی هستن، کسی یا کسانی از آن سامان نیستن که مراقبش باشن؟
خیلی خوب نوشتی
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام مهرداد جان
هنوز هم افراد کمی نیستند که برای ننه سکینه غذا و اینها میارن وگرنه او که نمیتونه آشپزی کنه. ولی در زمینه برق نمیدونم چرا هیشکی کاری نمیکنه! از دست ما هم کاری برنمی آید انگار، یعنی گویا برق کش بدون اجازه نمیتونه بیاید و برق اتاق ننه سکینه رو وصل کنه! اتاق کوچولوش گاز هم نداره گمونم تا بخاری گازی واسش بذارن که اونم باز جای دودکش و اینها هم نداره...
به نظر میرسه خونه سالمندان جای بهتری باشه واسش، ولی خب مشخصه که او به تنهایی خو گرفته و دوست نداره بره اونجا...
نمیدونم، کلن انشاالله برق اتاقش وصل بشه و اتاقش گرم بشه. مهم گرمای اتاقشه وگرنه روشنایی واسش مهم نیست چون چشماش تقریبن نابیناس و توفیری نداره واسش روشنایی و خاموشی.
ممنون مهرداد جان.
دانلود آهنگ جدید
سه شنبه 19 دی 1396 04:56 ب.ظ
عالی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.