تبلیغات
خاطرات کاکایوسف - پریشان گویی!
بهانه ای برای بودن

پریشان گویی!

تاریخ:دوشنبه 21 اسفند 1396-04:35 ب.ظ


Image result for ‫تبریک نوروز‬‎      Image result for ‫کاکایوسف‬‎

نفسم!
هوا خوب است اما
این روزهای آخر سال، نفس کشیدن بی تو چقدر بی معنی است!
نفسم میگیرد وقتی که هرم نفسهای تو را لمس نمیکند صورت من!
و چشمها خسته شده اند از دیدن قاب عکسهایی که خالی از تو اند!
آهههه ...
...
کاکایوسف عذرخواهی میکند که لحظه ای خود را در قالب وبلاگ پیشینش تصور نمود و سیاق کلامش به گونه ای دیگر شد! بگذارید به حسب الحال بپردازیم کمی!
زمستان رخت بر بسته و صدای پای بهار را میتوان شنید!
ولی سکینه بانو چند روزی است که به اجبار از کنار ما رفته و گویا به خانه سالمندانش برده اند! و اینها همه معلول رفتار مستاجر طبقه پایینی ساختمان ما است (یک مرد جوان تنها) که درگیریهای لفظی اش با سکینه خانوم آخر به اینجا انجامید! یعنی عده ای آمدند و او را بدند به جایی که دوستش نمیداشت!
پریروز کنار درب اتاقک خالی سکینه خانوم دو پرتقال و یک سیب و موز در پلاستیکی گذاشته بودند یکی از همسایه های همین حوالی به این امید که سکینه خانوم بیاید و از این میوه ها استفاده کند!
آری بوی سکینه خانوم از ساختمان ما رفته است و آنچه مشخص است این که گذر ایام خیلی چیزها را تغییر میدهد و برخی چیزها را نه!
سه چهار سال پیش یکی از آرزوهایم این بود که بعد از گرفتن اولین حقوق کارمندی بروم سراغ انتشار شعرهایی که محصول روزهای تنهایی ام بود! ولی الان بعد از گذشت سه سال و اندی هنوز سراغش نرفته ام!
اصلن گذر ایام و جبر روزگار کمی تا قسمتی کاکا را از وادی شعر و شاعری به دور برده است!
سه ماهی میشود که پروپوزال رساله ام تصویب شده در دانشگاه و بالاخره میتوانم با خیالی راحت شیراز را درنوردم و سرشار شویم هر دو از هم! هر چند که برخی همکلاسیهای کاکا همین ماه پیش از رساله شان دفاع کردند و کاکا یکی دو سالی از قافله عقب افتاده است ولی در عوض میشود بیشتر و با تومانینه و آرام در کوچه های شیراز قدم زد!
موهایم جو گندمی تر شده اند! حتی روشنی محاسن کاکا نیز نمیتواند خود را در سیاهی او پنهان کند!
دیگر خیلی حس و حال ورزشگاه رفتن ندارم! شاید سالی یک بار! شاید هم هیچ مثل امسال!
دیگر از چای سبز بدم نمی آید!
و دیگر ...
آری خیلی چیزها تغییر کرده است ولی بعضی چیزها هنوز باقی است کما فی سابق!
مثلن رسم خرید سوغات برای کیچیکه ها هنوز باقی است! همین دیروز دو سه ساعتی قدم زدم میدان انقلاب تا تئاتر شهر را! و چه قدر این مسیر با وجود تمام خرید و فروشهای دانش که در او صورت میگیرد به روشنی و وقاحت، هنوز سرشار از زندگی است! و بوی کتاب و هنر او آرامش میدهد به آدمی!
هنوز هم مثل گذشته ها آستین پیراهنم را دو سه بار تا میزنم!
گاهی با قطار اینور و آن ور میروم!
هنوز این و آن میگویند زن بگیر و گاه همان این و آن، این و آنی دیگر را معرفی میکنند به کاکا برای ساختن آشیانه ای دو نفره! و من همچنان به همه شان تبسم میزنم و گاهی هم رنگ صورتم از خجالت سرخ میشود!
آش رشته را خیلی دوست دارم هنوز! راستی توفیقی شد و سه روز اخیر را پیاپی آش رشته خوردیم! آن هم از نوع خانگی! و هتریک آش رشته عجب لذتی دارد اواخر اسفندماه!
هنوز میتوانم سکوت کنم حتی آنجا که سنگرهای دیگری نیز هست!
همین!

پی نوشت: سال نو پیشاپیش به دوستان اندک ولی پر از مهربانی این آشیانه کوچک، خجسته و مبارک باد.


نوع مطلب : خاطرات یک کارمند 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
دل آرام
سه شنبه 21 فروردین 1397 02:52 ب.ظ
کاکا دلمان به همین خاطرات خوش و قلم شیرین همسایه ها خوش است .
قلم بزنید تا نفسی جریان یابد در رگ احساسمان ...

گمان کنم طولانی شد رج نزدن .. نکند میخواهید از خاطرات کهنه شراب بسازید برای همسایگان
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام
لطف دارید شما به مشقهای کاکا.
چشم. انشاا.. به زودی مینویسم.
دل آرام
چهارشنبه 1 فروردین 1397 12:32 ب.ظ
سال نو را با بهترین آرزو ها شروع میکنم برای شما بزرگوار ...

سالی باشد توام با تندرستی و سربلندی .


ضمنا وبلاگ قبلی تان که حاصل دل گویه ها ی زیبای تان هست رو به خاطر دارم و آنها دلپذیر تر هم هستند ...
چقدر زیبا که قصد انتشار را دارید .
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سالی لبریز از آرامش و سلامتی و شادی و موفقیت برایتان آرزو دارم.
ممنون از لطف بی کران شما.
مهرداد
چهارشنبه 1 فروردین 1397 02:03 ق.ظ
سال نوت مبارک کاکا:)
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سال نو شما هم مبارک مهرداد جان.
دلت دریایی مرد دریا.
همایون
دوشنبه 28 اسفند 1396 10:00 ق.ظ
زمان غارتگر غریبی است
همه چیز مرا بدون اجازه ام می برد
هر لحظه که از عمر ادمی می گذرد بیشتر در جریان زندگی حل می شود ، زمان اگر چه همه چیز ما را به غارت و یغما می برد ولی فقط غارتگر نیست بلکه در ازای هر چه که می برد چیزی هم بر جا می گذارد ، خاطرات را می گویم ، گذر زمان همه چیز ما را می برد ولی هر لحظه بر بار خاطرات اضافه می کند و در میانسالی چنان سنگینی بار خاطرات زیاد می شود که برخی وقت ها نمی شود ان را زمین گذاشت .
اما در مورد انجام مراحل زندگی مثل اتمام درس و غیره ، چه بخواهی چه نخواهی باید این مسیر را طی کنی و هر چه دیرتر ، دشواریت بعدا بیشتر بقول ملک الشعرا
رستی ار با رهروان رفتی وگر ماندی بجای
سنگلاخ عمر را با پای لنگ اماده شود
پس دوست گرامی شتاب کن چون وقت کم است و تا چشم بر هم بگذاری ردای میانسالی بر سرو صورتت پوشیده است .
از صمیم قلب ارزو می کنم سالی پر از موفقیت و شادی و علی الخصوص سلامتی در پیش داشته باشید .
پاسخ خاطرات کاکایوسف : با وجودی که به شتاب کردن علاقه ای ندارم و هربار که تعجیل کرده ام سکندری خورده ام اما بنظرم حق با شماست دوست بزرگوارم.
سالی لبریز از آرامش و سلامتی و شادی برایتان آرزو دارم.
مهرداد
سه شنبه 22 اسفند 1396 03:22 ب.ظ
درود بر کاکا
گذر ایام رو در اوراق نوشته ات به تمامی حس کردم.
خدا پشت و پناه سکینه خانم باشه
و شما نیز هم.
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سلام مهرداد جان
ممنون از شما.
خدا پشت و پناهت باشد در امواج و آرام آبها.
آهوی شهر راز
دوشنبه 21 اسفند 1396 10:34 ب.ظ
آخیییی سکینه خانم گناه داشت انشاا... یه خانه سالمندان خوب گذاشته باشن که بهش رسیدگی کنن و کمتر اذیت بشه.
سال نو شما هم مباااارک
پاسخ خاطرات کاکایوسف : ممنون.
بله انشاالله که همینجور بشه و اونجا بیشتر احساس آرامش داشته باشه و روزگارش خوش باشه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.