تبلیغات
خاطرات کاکایوسف - اندر حکایت خوابگاه ما 1!
بهانه ای برای بودن

اندر حکایت خوابگاه ما 1!

تاریخ:دوشنبه 15 مهر 1392-03:12 ب.ظ

 

    Image result for ‫سوسک آشپزخانه‬‎

امشب را میبایست با چراغی روشن صبح کنم! چه اگر بکشم چراغها را، بی گمان بسان دوش در حلقه ی تنگ محاصره ی سپاه سوسکها چونان گالیور در سرزمین لی لی پوت گرفتار آیم و صورت خویش را جولانگه رژه نامنظم سپاه سوسکها خواهم یافت!

بر خلاف پشه ها سوسکها را تمایلی به روشنایی نیست! گرچه چراغهای روشن، دیدگان کمسوی ما را از آرامش به دور خواهد کرد اما، تو بگو بلای سوسکها را جز این چاره چیست؟

آری، سوسکها بدجور هوای حوصله ام را ابری کرده اند! اگر میدانستم که مراد شاعر از "بلا" در مصرع "دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد" همین سوسکهای اتاق مایند، هرگز پا در اتاقهای تک نفره ی دکتری نمینهادم! و دل میبستم به همان اتاق 17 فصل کارشناسی که به راستی هر شبش خنده بازاری بود بزرگ!

آری کاکایوسف دلم برای اتاق شش هفت نفره ی سال چهارم دانشگاه تنگیده امروز!

 



نوع مطلب : خاطرات یک دانشجو 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
omid
شنبه 20 مهر 1392 10:32 ب.ظ
یه طوری میگه دلم واسه اتاقمون تنگه یکی ندونه فکر میکنه اتاق داشتی اخه دکتر شما که اتاق ما رو ول نمیکردی راستی جدی مگه اتاق دیگه ای ه داشتی
پاسخ خاطرات کاکایوسف : شما مث اینکه هنوزم از داش محسن و چای به موقعش در عجبی و خیلی هم خوشتون نیومده انگار..
ولی خودمونیم پربیراه هم نگفتی چندان..
fafa69
چهارشنبه 17 مهر 1392 11:12 ق.ظ
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سپاس
سه شنبه 16 مهر 1392 03:31 ق.ظ
آخی طفلی چاره کارت دراومدن ازخوابگاه دانشجویی ودوران تجرده یه اتاق نقلی ویه یارغمخوارامتحانش ضررنداره حداقل ازتنهایی درمیای!
پاسخ خاطرات کاکایوسف : ممنون از دیدگاهتون، اما ما نظرات ایده آلیستی را با اغماض تایید میکنیم..
بیایید همه با هم واقع گرا باشیم این جوری از تنهایی هم درمیایم
کیان
دوشنبه 15 مهر 1392 09:51 ب.ظ
یادم رفت اسمم رو بنویسم. آره ما مارمولک و موش میدیدیم.
جسارت نباشه نظری بود محض شوخی خارج از هر بحثی!
پاسخ خاطرات کاکایوسف : ما که مث دختر پسرای فیسبوکی نیستیم که ازین جونورا بترسیم! ولی به هر حال جونورای تمیزی نیستن انگار..
خواهش میکنم، خب بحثی نمیکنیم کیان بزرگ
دوشنبه 15 مهر 1392 06:13 ب.ظ
کاش عکسش نبود! لااقل فقط تصور میکردیم. چرا که خود ما هم از انواع موذیان کشیدیم.
ولی بعید نیست مراد ازاین "تنها"ی دوم که بلاخیزه، "تن ها" باشه حالا از هر نوع جونوری!
پاسخ خاطرات کاکایوسف : همدردیم پس..
دیدگاهتون در باب "تنها" هم جالب و هم قابل بحث بود..
فرا
دوشنبه 15 مهر 1392 04:46 ب.ظ
عالی بود علی آقا
پاسخ خاطرات کاکایوسف : سپاس فراوان از شیخ احمد بزرگ..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.